فریبا‌عرب‌نیا

1346

لیسانس‌مترجمی‌زبان

کارمند

کتاب‌ها: هنگام‌کوچ‌من، دوباره‌زندگی، ماه‌عاشق

 

روح ِ‌سرگشتهِ ‌جست‌جوگر                                                                                                    

(بازخوانش‌سه‌کتاب)

 

در نتْ کم‌تر کسی را به پشتکاری فریبا عرب‌نیا دیدم. شعرهای کمینه‌گرا [مینی‌مال] وی را  ـ ‌که از تنوع بسیار در تم، برخوردار است‌ـ از وبلاگ ـ من خودم ـ می‌شناسم. یک زن دردمند، با استعدادی درخشان که از عرصه‌ای ‌که جهان نت و وب گسترد؛ سود برد و بالید.

تا آن‌ جایی که دریافتم وی بسیار می‌خواند، و همواره در حال کاوش است و با جدیت مثال‌ْ زدنی می‌نویسد؛ و اکنون کوشش‌اش میوه داده و امروز سروده‌هایش [دست‌آورد سال‌های 85‍- 82] در کالبد سه ‌کتاب خوش‌ْ چاپ در پیش‌روی خواننده است.

آسیبْ ‌شناسی شعرها، نبود جنسیت است. شاعر به رغم نثرهای به شدت زنانه‌اش در من و خودم، در شعرهای کتاب‌اش زن نیست. دردهایش بیش از آن ‌چه رگه‌ای از زنانگی داشته باشد؛ فلسفی‌ست. شاید برای آن که همواره  تلسکوب نگاه‌‌اش به رصد درون معنوی خودش است. و‌ی بیش از آن ‌که در جستجوی هویت زن در جامعه ما باشد در پی شناخت "خود" است. آن هم نه خود زنانه، بلکه خود فلسفی/ روانشناسانه. از این رو  نگاه‌اش به تالمات همگونه‌هاش، کمرنگ است.
دغدغه‌های اندیشگی فریبا عرب‌نیا این‌هایند: اراده / مهرورزی/  تنهايی/ مدرنيزم / ماشينیزم/ فرسایش/ شكست/ تنهايی/ سرگشتگی/ فلسفه زندگی/ گریز به گذشتهْ ‌رويا/ استرس/ خودماندگی / انزوا / سرنوشت / یکنواختی/ بی‌هدفی/  وازدگی/ اميدهای واهی/ معصومیت‌ تباه انسانی/ و گاهی نیز: زنی‌یت.

«»«»«»

دفتر

هنگام کوچ من

شعرهای84‍‍‍‍-82

فریبا عرب‌نیا

ویراسته:سیامک افشار

نگاره‌ها: نازلی‌رابط

طرح‌جلد: فرامرز عرب‌نیا

انتشارات فرگان

شمارگان ۳000

چاپ اول:86

70ص مصور

1500تومان

شعرها آمیزه‌ای از رمانتی‌سیسم و رئال است. در برخی، جهش‌های ستودنی به چشم می‌خورد و در برخی دیگر، راوی از خود برنگذشته و  نگاه شاعرانه در سطح احساسْ مانده و  زحمت‌ ـ از سویی به ژرفا و از سوی دیگر به فراز ـ رفتن را  به خود نداده است. و زن‌ها و رابطه‌ها و بستگی‌ها و زندگی‌ها، یا آبستره‌اند یا گیر رمانتیک محض.  

.

چروک،  از شعرهای نادری‌ست که در آن جنسیت راوی، مشخص است. ویژگی‌ای که شاعر با نیاوردن دست‌های زنانه‌ام؛ یا شیر ماده‌ ـ در شعر غرش شیرـ  از آن غافل شده؛ و این کمبود را می‌باید طرح‌های نازلی‌رابط می‌پوشاند، و این اتفاق خجسته، رخ نداد. ولی در طرح‌های قشنگ نازلی‌رابط - حضور در رنج، پایان، عشق‌ من و دلتنگی ـ کاراکترهای زن حضور دارند گرچه با جامه‌ای غریب و  نامانوس.  

همان گونه که لباس کاراکترهای طرح‌های اردشیر رستمی عربی‌ست و غیر ایرانی؛ زن‌های نازلی‌ رابط  نیز به لحاظ پوشش، شمایی از ژاپنی و هندی و افریقایی دارد. و نشانی مثلا از مانتوهای زنانه متداول امروز نیست.

 

گناه(یکی از بهترین های این مجموعه):

/به یاد آر/ هنگام که چشم‌های عاشق‌ات/ نگاه دیگری را جستجو می‌کند/ معصومیت مرا / گاه ِ اتهام /

حضور در رنج

(با ندید گرفتن سایه مارگوت بیگل) شعر بسیار زیبایی‌ست:    

/ به انزوای خود پناه می‌برم / تا زخمم را بلیسم/ می‌دانم/ روزی که باز گردم (برگردم )/ قوی‌تر خواهم بود / و  آگاه‌تر/  

 

تفاوت

در این شعر سوفسطایی، گرچه راوی در بیان، خودمانی نیست ولی بر خلاف معمول از اعتماد به نفس بالایی برخوردار است. می‌گوید: تو به خود اعتماد نداری، چون به خیال‌ات ایده‌آل من نیستی، ولی من می‌دانم همانی‌ام که تو می‌خواهی:

/تو این دوستی را نمی‌خواهی/ چون فکر می‌کنی/ آنکه فکر می‌کنی من فکر می‌کنم هستی/ نیستی./ من اما دوست توام/ چون حس می‌کنم/ آنچه حس می‌کنم تو حس می‌کنی هستم/ "هستم" /

 

کدورت 

موجز سروده شده و زیباست. و گرچه رمانتیک، ولی وسواسی در چیدمان واژگان متضاد (خورشید، سرما، یخ) دیده می‌شود:

/خورشيد روزهای گذشته ام/ از سرمای صدايت يخ می زنم / حرفی نزن / بگذار با خاطرات ات گرم شوم/

 

پارک‌ها و آدم‌ها

معصومیت تباه شده‌ای در این شعر هست.

/ پارک‌های تنها غم‌انگيزند/ آدم‌های تنها غم انگبزتر/ آدما هيچ وقت پارک‌ها رو تنها نمی‌ذارن/ چه خوب/ آدم‌ها همديگه رو تنها می‌ذارن / چه بد/

 

خرابی ماشین

بازتابی‌ست از زندگی ماشینی به بن‌بست رسیده امروز. نام شعر، پاره‌ای از خود شعر است و حضور ماشین (برخلاف برخی شعرهای دیگر عرب‌نیا) با مسما و توجیه پذیر. کاش بازی قافیه نداشت:

/سرمای انتظار/ نبود یار/ بغض بسیار/ هوس سیگار/

 

سرور و وحشت

افسوس که امروز، زن‌ها دیگر نمی‌توانند برقصند؛ از خیس‌شدن با کودکان، زیر فواره که دیگر نگو:

/در حلقه نورانی نارون می‌ایستم/ با زبان گنجشک آشنا می‌شوم / به دو رنگی افرا لبخند می‌زنم / همپای زنان می‌رقصم / با کودکان زیر فواره‌ها خیس می‌شوم / و در رنگین‌کمان شعرت / پرواز می‌کنم/

 

عشق من

این شعر، گرچه در سطح مانده و کاوش در شخصیت آیدا را کم دارد ولی زیباست و خواندنش لذت‌بخش:

/می‌خواهم شعری برایت بگویم/ اما عشقم آنقدر بزرگ ‌است/ که کلمات کوچکش می‌کنند/ گوش‌کن.../ قلبم را می‌شنوی؟/

«»«»«»

دفتر

دوباره زندگی

شعرهای 1۳85

فریبا عرب‌نیا

نگاره ها: سوده بنی‌کمالی*

ویراسته: سیامک افشار

طرح‌جلد: فرامرز عرب‌نیا

انتشارات فرگان

چاپ اول:1۳86

144ص مصور

بها:2700ت

در این دفتر که بهترین کتاب شاعر است و  70 شعر برتر فریبا عرب‌نیا را در خود دارد، برخلاف نام‌اش، رویکرد به زندگی، کم‌تر دیده می‌شود و مرگ، چیرگی دارد. کتاب با زخم آغاز و با مرگ (سه دور) پایان می‌گیرد. 

انسان شعرهای فریباعرب‌نیا گواه سرگشتگی خود است. احساس تهی بودن دارد، گذشته رنج‌اش می‌دهد، در مهرورزی و بستگی‌های دیگر، شکست‌خورده و پی ِ آرزوهای تباه‌ است. در کنتاکت دایم با ماشینیزم به سر می‌برد، با تنهایی در چالش است و دچار استرس و  افسردگی.  و در شعری مانند ساترن: (بر داس ساترن بوسه می‌زنم/ بگذار تمام دلخوشی‌هایم را درو کنم/ می‌خواهم در جشن خرمن/ پایکوبی‌کنم)... خویش‌خواسته، به قربانگاه می‌رود. انگار خوشبختی را مگر در تباهی نمی‌شود یافت. خود عرب‌نیا در توضیح‌واضحات این شعر می‌گوید که تا خواننده از  افسانه‌* ساترن آگاه نباشد به سرشت شعر، راه نخواهد برد؛ که باید گفت، گناه شعر است اگر نتواند با خواننده رابطه برقرار کند نه گناه خواننده.       

راوی بیش‌تر شعر‌ها نه زن است نه مرد. و نمونه‌هایی مانند شعر تکان‌دهنده (بازنواخت) که پرده از زخمی‌کهنه در جامعه مردسالارمان بر می‌دارد و  نیز شعر خوب چروک ـ به‌ لحاظ راوی/زن، نادر است:

/فریاد خشم و نفرت پدر/ تنفس آرام نوزاد دختر/ فواره خون از دست چپ مادر/

 

چروک

/رژ لبم پاک می‌شود/ ردش بر دستانم/ همچون جوانیم / ردش میان ابروانم/

 

زخم

بند اول این شعر گیرا و ژرف را می‌شود سه‌جور خواند:

قلبم، قلب نیست، بلکه یک زخم پر از خون است.

قلب‌ام با آن که زخمی‌ست و پرخون، ولی هنوز گرم است و می‌تپد. 

زخم پرخونی که در قلبم است، درمان نشده، هنوز تپنده و گرم است.

/قلبم زخمی‌‌ست پرخون/ طپنده و گرم هنوز / دست‌‌های آلوده‌ات را / کجا خواهی شست؟/

 

مادر

شعر متاثر کننده  و در عین حال تاسفباری است. و بی درنگ برای خواننده این پرسش پیش می‌آید که چرا؟

نکته دیگر این که اگر نام مادر را (که پاره ای از خود شعر است) برداریم، هویت زن و مرد بودن راوی و همچنین طرف مقابل‌اش آشکار نیست. و تصویر خانم سوده نیز راوی را مردی بی‌مو نشان داده است!

/روح گریانم می‌خواهد به تو بیاویزد/ افسوس/ آغوش نگرانت / دیگر / پناه تن زخمی‌ام نیست/

 

دوستی

در (دوستی انسانی) بی‌گمان برد و باخت بی‌معنا‌ست.

شاید بشود این گپ فلورانس اسکاولشن را پذیرفت(به نقل از مسیح)که زندگی، یک بازی است و باید راه‌ها و قواعد این بازی را آموخت. بنابراین آن چه که انسان‌ها را از هم دور می‌کند بازی‌های دوستانه نیست بلکه بازی‌های دشمنانه‌ای‌ست که بالماسکهْ ‌وار و پشت ماسک دوستی انجام می‌گیرد. از این رو شاید بند پایانی این شعر خوب باید تغییر می‌کرد:

/همه آن چیزها که ما را به هم نزدیک می‌ساخت/ امروز دورمان می‌کند از هم/ کدام یک باختیم این بازی دوستانه را/

 

خودآزاری

روشن نیست بنا به چه ضرورتی، سودهْ بنی‌کمالی، کاراکتری مرد برای این شعر انتخاب کرده است! تا ما گمان نکنیم که روایتگر این شعر، خود شاعر است؟

:می‌خواهم ترک کنم سیگار را / این اندک لحظات ِ / با خود بودن را/

 

سوآل

 این شعر گرچه نام سوال به خود گرفته، ولی تم‌اش بیگانگی‌ست، و  بیگانگی انسان با اشیایش به زیباترین شکل به نمایش گذاشته شده:

/ این کلید مال من نیست/ یا دست‌های من مال من؟!/ در باز نمی‌شود/

 

ویرانگر

راوی/شاعر از خود پایداری نشان می‌دهد.

مدیوم یا کاتالیزور بودن تصویر در پیوند با این شعر بسیار خوب، به خوبی به کار گرفته شده  و بنی‌کمالی، خلا زنانگی شعر را با تصویر بسیار زیبای خود پر کرده است:

/زير آوار خاطرات / له می‌شوم  / هيچ چيز نمانده از من / جز روح گريان
نشسته در ويرانه‌ها/ بيهوده می‌كوشی / بيش از اين / نمی توانی / نابودم كنی /

 

تناسخ

تناسخ به کنار از زبان ناهمگون آرکائیک خود و  با سایه کمرنگی از مارگوت‌ بیگل، شاهکار فریبا عرب‌نیاست. (یادمان باشد که " باد" آواره و سرگردان و آزاد و خیلی چیزهای دیگر هم هست، ولی‌"تنها" نیست):

/می خواهم باد باشم/ دگر بار اگر زاده شوم / آواره تر/ تنها تر و سرگردانتر/
اما / آزادتر/

 

توارث

جستجو و دور بی‌هوده انسان. نگاه راوی/شاعر، دایره‌وار دور می‌زند و شعاع تیز‌ـ‌اش موقعیت دور و بری‌ها را در بر می‌گیرد.

/مادرم یک عمر به دنبال عشقی گشت / که من هنوز نیافتمش / ای کاش دخترم... /

 

میانسالی

میانسالی: یعنی شعری زیبا، چکیده و  بی غش:

/روح نپخته و خام من/ جوانيت به آخر رسيد / نمی رسی؟!/

من و مرگان

در یکی از بهترین شعرهای فریبا‌عرب‌نیا، فرم و محتوا در هم تنیده شده و زبان  به تناسب کاراکترـاش، گویشی کودکانه به خود گرفته و خواننده، راوی/شاعر را را همان مرگان کوچک می‌بیند:

/اشگ می ريزم بر روياهای باد كرده‌ام كه تركيده‌اند/ مثل مرگان كه بادكنک صورتيش تركيده است/ و رويايی ديگر می‌خواهم/ مثل مرگان كه بادكنک سبزش را/ نمی‌داند كه بادكنک تركيده است پيش از اين/ مثل رويای من/

 

با برادر خود چه کرده‌ای

/قابیل از شرم / چهره می ‌پوشاند/ و هیچ کلاغی / نشان گورهای پنهان را/ نمی داند/

البته تنها در شعر شاعر ما، برای نخستین بار، قابیل شرم می‌کند. به گفته میرچاالیاده، ‌استوره**(ط)دروغ‌های دوست‌داشتی‌اند. با لحاظ این تئوری، چه‌ خوب است شاعر ما نه به دروغ‌های دوست‌داشتنی، که به  فجایع به راستی رخ‌داده در روزگار ما (دخترکان زنده به‌گور) بپردازد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پازیر:

*کاش‌ بیش‌تر کاراکترهای سوده بنی‌کمالی، زن بود.

historya** 

 

«»«»«»

دفتر

ماه عاشق

فریبا عرب نیا

نگاره ها: نیکناز رحمانی‌فرد

101 ص مصور رنگی

طرح‌جلد: فرامرز عرب‌نیا

ویراسته: سبامک افشار

انتشارات فَرگان

چاپ اول 86

شمارگان ۳000

بها 2900

در هایکوها نیز خواننده رو به روست با تم‌های: تنهایی/ گذر زمان / باژگونی/ خاطره‌جویی تباه / مرگ/ سقوط/ رهایی‌جویی/ خلا / و دلتنگی‌

در شعر جالب صبح تابستان، تصویر نیکناز رحمانی‌فرد، بسیار خلاقانه‌ست و رنگ سبز طبیعت، بدن اسب کهر را در برگرفته:

/صبح تابستان/ بسته به گاری نشخوار می‌كند/ خاطرات دشت های دور را/
 

و مترسک، خسته از هویت خویش است:

/شبیه انسان‌ام/ نترسید پرندها/:مترسک/

 

پایداری در مهرورزی:

ماه دیگر

عاشق نبود، شاخه اما

رهایش نمی‌کرد

 

شکار یک لحظه:
/باران و آفتاب/ نشسته كنار هم/ بر صندلی/

و راوی / شاعر، در انزوای خود، همباز(شریک) تنهایی‌های دیگران است: 

/ رد پايی در برف/ تنها... / ياد خودم  افتادم/

 

و درخت نیز گریزان از خرافات:
/دخيل بسته‌اند/ درخت خشک را / رهايم كنيد/

آرزوی رهایی:
/غروب / گرفتار سيم خاردار/ :پرواز خواهم كرد/

هر روز، خیره به مترسک، )راوی شاعر(: 

/هر روز/ بر فراز مزرعه خشک / خيره به تنهايی اش، مترسک/


با آرزوی چاپ کتاب‌های دیگر فریباعرب‌نیا

Link  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385    Ali darvishi/علی درویشی